آن شاه اکبر.آن شیخ انور. آن زاده بهرمان. آن شیخ قهرمان. آن سردار سازندگی .آن نوکر امیرکبیر. آن تاجر ورشکسته . آن باغدارپسته. آن صاحب ثروت. آن شوهر عفت. آن صاحب تدبیر. آن کاتب تفسیر. آن مرد مبارز.آن استاد سوتی .آن خَسوی لاهوتی. آن دافع خطرات راقم خاطرات. آن خطیب پرخروش. آن بسازو بفروش .آن عالی جناب سرخ پوش .آن عاشق عقیق. آن ولایت را رفیق.آن دست راست امام .آن خوابنده پشت بام . آن یار احمد. آن سازنده سد. آن رئیس کاربلد. آن فابریک فهد. آن رفیق چیز. سیاست مدار تیز . آن اهل سقوط. بازنده به مموت . آن رئیس مصلحت . ریشه دار بی ریش شیخ آزاد اندیش .آن رفیق حمامی با سعید امامی .آن کابوسِ مزاحمین خلق. آن رفیق سجاده و دلق .آن دشمن پیکاسو. آن عاشق بورکینافاسو. آن قندان شاد. واضع دانشگاه آزاد .آن شاگرد شیخ ساده. آن رزمنده آماده. آن مرید محسن رضایی کاندید کذایی .آن اکبر موذی .آن عنصر نفوظی .آن فرد میانه .آن مشت خورنده از هر کرانه .آن فحش خورش ملس. آن که دورش پرمگس . آن ناکام خبرگان. آن کامیاب دهلران . گویند چون از مادر بزاد دهان تقه ای فرمود و جز لبخند هیچ نگفت .گونه هایش بس سرخ چنان بهرمان .شیخ را گفتند این چه حال باشد ؟ فرمود این طفل عنقریب است که دل بعضی ها خون کند و از ساکتین و ماکتین فتنه باشد . از هر طرف حربه ای وضربه ای بخورد و دفاعش جز لبخند و لپ آگند نباشد .