از تمام روزگارکودکی  /داستان ها یاد دارم این یکی : با رفیقی در میان دره ها  /رفته بودم چون شبان بره ها   /گله ای از گرگ ها بد حمله کرد / گله را زود آن  رفیقم دوره کرد / کوشش ما چشم فتنه کور کرد /گرگ را از دَور گله دور کرد/  درپی گرگان دوان شد بره ها /  با خیال مادران در دره ها/گله با آن گرگ ها  چون دوست شد / ثروت ما استخوان وپوست شد