آقای ایشَمت بَسیش
درروستای ما مردی بود که به نام حشمت ترکی به او می گفتند ایشمت بسیش اسمش ایش (کار ) بود اماهمیشه بیکاربود. روزوشب لباس فرم بسیج به تن داشت . کلاه وکوفیه و کشکول وکلاش و نشان تمام . حتی در حمام هم لنگش بسیجی بود.از فانوسقه های کهنه هم نمی گذشت می بست به پالان خرش. کلاش را همیشه خالی می بست .رئیس بسیج روستا بود.به او می گفتند نگهبان کبری! چون اسم خانمش کبری بود. هیچ وقت از روستا بیرون نمی رفت. باآن لباس مرتب هیمنه ای داشت که هر تازه واردی گمان می کرد 3 سال سابقه جبهه دارد.بارها به دستش تف کرد اما جایی را تصرف نکرد. پس ازمدتی براثر نیش ونیشگون مردم به سوی "جبهه های حق علیه باطل شتافت" ام ب هشهرستان نرسیده خبر اتش بس اعلام شد. با چه سوزی از کم سعادتی خود شکوه می کرد.نهم دی را به ایشمت تبریک می گوییم . ایشمتیک بار عامل حماسه روستایی شد که بعدا می نویسم .
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۰/۲۰ ساعت 1:32 توسط زنجره
|