فکر بلبل همه انست که گل شد یارش گل در اندیشه که بلبل نکند شلوارش دلربایی همه آن نیست که قلیان بکشند دلبرآن کس که رود زید بسازد کارش ای که از کوچه معشوقه ما می گذری مثل این مسکن مهرت بکشد دیوارش آن نظرکرده که صد قافله ول در بر اوست هرکجا خفت خدایا به سلامت دارش جای آن است که چک موج زند دردل کیف این تورم که همش می شکند بازارش کاروباری تو خدایا برسان داداشش زاغ ما چوب زند، چشم کَند منقارش زاهد سرخوش از این شیره که مصرف فرمود آخرش خارش تن کله کند دستارش هرکه افتاد سوار دل ما شد اما مرد پیدا نشود تا بکند تیمارش شاعر از تیپ وی آموخت جفنگ ورنه بود این همه حرف خفن پرشده در سیگارش 0",>��χ�I