خنده بدم گریه شدم زنده بدم مرده شدم         دولت شیخ آمد ومن ملت بازنده شدم  

گفت که شیری شده ام شیرگرسنه شده ام       در دهنش لقمه شدم  بره بازنده  شدم

"گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای         رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم"

گفت که ارباب کنم لایق این باب کنم           پست وفرودست  شدم وز تعب  آکنده شدم

گفت که تو سفله شدی در طرب آغشته شدی    پیش رخ زنده کشش کشته و افکنده شدم

گفت که من شمع شدم قبله این جمع شدم          آب شدم  خواب شدم  شدم دود پراکنده شدم

گفت که من شیخ و سرم پیش رو و راهبرم      شیخ چنان شاه شد ونوکر او بنده شدم

گفت که با بال و پری من پر و بالت ببرم      در قفس پر هوسش  بی‌پر و پرکنده شدم

گفت مرا عیش کهن از بر ما نقل مکن          گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم

محتسب شیخ  تویی بر صفت  بید منم          چونک زدی  بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان باخت دلم خم شد و بگداخت دلم      دلق کهن یافت دلم عاشق این ژنده شدم 

ماه بدم چاه شدم بند دو صد تاه شدم           زد تو سرم گیج شدم بی سر و بی دنده  شدم 

   / گفت که تو شاد  شدی من تورو ارشاد کنم    /چادری و غیب شدم خانم چرخنده شدم